… حباب هستی …
نه دلگیرم نه دل آزاد
همه بی رنگ بی رنگم !
کلام خسته ام سوز است
نگاهم، بی تب وتوز است
حباب هستیم بر باد دیروز است !
مرنج از من اگر بی حال افتاده
توانم نیست ز دستت خار بردارم
به امروزم
هزار و چند شب و روز است
ز عشق جاودان جامی ننوشیدم !
لبم خشک است
ز طعم خیس بوسیدن
تنم بی تاب یک لرزش به گهواره ی مهتاب است !
...ح.مهرخو...
هانوفر 27.02.2012

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر